
غمینم و تنها به خلوت شب ها
شکسته دلم را جدایی تو
چو شعله لرزان چو آتش سوزان
شرر زده بر جان جدایی تو
نه برده امیدی نه نور نویدی
نه صبح سفیدی در این شب غم
به جان زده آذر فراغ تو دیگر
دلم شده یک سر لبالب غم
عشق تو شد چون دام بلا
کرده پریشان حال مرا
چه چاره کنم با جدایی تو
در آتش ابهر / دو دیده به راهم / که بی تو اسیر سکوت شبم
بیا به کنارم / ببین شب تارم / بیا که دگر جان بود به لبم
آتشی زده در دل من به خدا / از برای دلم شده درد و بلا / جدایی تو

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 11:34 توسط علی
|