بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من
نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن
دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من
بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم
اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من
نگو دیگر به من اندر دل آتش نمیسوزد
تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من
چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان
چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من
در این دنیای وا نفسای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
عشق يعني سالهای عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبریز از شراب
عشق يعني تشنگی يعني سراب
عشق يعني لایق مریم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه های بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپیده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني آرزو يعني امید
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بین موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
